انا لله و انا الیه راجعون

آیت الله العظمی منتظري بامداد يکشنبه در منزل خود دار فاني را وداع گفت.
منتظرى در سال 1301 خورشيدى (1340 هجرى قمرى -‏ ‏1922 ميلادى ) در شهر نجف آباد  در‏ ‏خانواده اى زحمتکش به دنيا آمد.
منتظري در حوزه هاي علميه اصفهان، قم به تحصيل دروس سطح و عالي حوزه پرداخت.
وي در قم از درس اساتيدي همچون امام خميني، آيت الله حاج شيخ‏ ‏عبدالرزاق قائينى، آيت الله آقاى حاج‏ ‏سيدمحمد محقق يزدى معروف به "داماد"، آيت الله بهاءالدينى، آيت الله حاج‏ ‏سيد صدرالدين صدر، ‏آيت الله العظمى آقاى حاج آقا حسين بروجردى و آيت الله علامه طباطبائى استفاده کرد.
منتظري از سال 42 چندين نوبت بازداشت و در نهايت در سال 54 به ده سال زندان محکوم شد اما در هشتم آبان 57 به همراه آيت الله طالقاني آزاد شد.
وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 64 از سوي مجلس خبرگان رهبري به عنوان قائم مقام رهبري انتخاب و تا سال 68 نيز در اين جايگاه بود.

آيت الله حسينعلي منتظري بامداد يکشنبه در منزل خود به دليل ايست قلبي دارفاني را وداع گفت و پيکر وي  (دوشنبه) از منزلش در قم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه تشييع خواهد شد


 



تاريخ : یکشنبه 29 آذر1388 | 19:17 | نویسنده : توکلی |

جمعه پيش به شهرستان نيشابور كه در جنوب قله بينالود قرار داره رفتم . اين جمعه تصميم گرفتم به روستاي فريزي كه در شمال قله بينالود قرار داره برم . شايد فاصله هوايي روستاي فريزي و شهرستان نيشابور 20 كيلومتر هم نباشه . اما فاصله زميني اون 210 كيلومتره !!

روستاي فريزي تا شهر جديد گلبهار ( 25 كيلومتر )

شهر جديد گلبهار تا ورودي غربي مشهد ( 35 كيلومتر )

ورودي غربي مشهد تا ورودي شرقي مشهد ( 25 كيلومتر )

ورودي شرقي مشهد تا شهرستان نيشابور ( 125 كيلومتر )

امروز مشهد آفتابي و نسبتا گرم بود . اما در روستاي فريزي آنچنان تندبادي مي وزيد كه براي دقايقي من وحشت زده شدم و خودمو بين دو تخته سنگ بزرگ پناه دادم .

يكي از جمعه هاي ارديبهشت امسال هم به اين روستا اومدم كه مثل بقيه مناطق ايران دربهار امسال اونجا پراز گل و لاله و شقايق بود .

چه زيباست روستازاده بودن و زندگي در روستا و نفس كشيدن در روستا و مردن در روستا!

 

http://www.ferizi.tk 



تاريخ : جمعه 27 آذر1388 | 18:29 | نویسنده : توکلی |

 

عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی شبیب مولی حرث بن سریع همدانی جابری
نعیم بن عجلان انصاری خزرجی عمرو بن جناده
عمران بن کعب بن حارث الاشجعی عبدالله بن عمیر
قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر
کردوس بن زهیر بن حرث تغلبی عبدالله بن یزید بن ثبیط
کنانة بن عتیق تغلبی مالک بن عبدالله بن سریع
زاهربن عمرو کندی سیف بن حارث بن سریع جابری
حارث بن امرو القیس کندی عبدالله بن عروة بن حِراق غفاری
یزید بن ثبیط عبدی بصری عبدالرحمن بن عروة بن حراق غفاری
عامر بن مسلم عبدی بصری عمرو بن خالد اسدی صیداوی
سالم مولی عامر بن مسلم عبدی جنادة بن حرث مذحجی مرادی کوفی
سیف بن مالک عبدی بصری سعد مولی عمرو بن خالد اسدی صیداوی
حباب بن عامر بن کعب بن تمیمی جابر بن حارث سلمانی
نعمان بن عمرو الراسبی مجمع بن عبدالله العائذی
حُلاس بن عمرو ازدی راسبی سعد بن حارث انصاری عجلانی
عمار بن سلامة دالانی ابو الحتوف بن حارث انصاری عجلانی
جابر بن حجاج مولی عامر مسلم بن عو سجه اسدی
مسعود بن حجاج مُجمع بن زیاد بن عمرو جهنی
عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج عباد بن مهاجر بن ابی مهاجر جهنی
جبلة بن علی شیبانی عقبة بن صلت جهنی
عبیدالله بن یزید ثبیط وهب بن عبدالله بن عمیر حباب الکلبی
زهیر بن بشر خثعمی ابوالشعثاء کندی
ادهم بن امیه حبیب بن مظاهر اسدی
عمار بن حسان بن شریح طایی حرّ بن یزید ریاحی تمیمی
عمر بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة ضبعی تیمی سعید بن عبدالله حنفی
مسلم بن کثیر اعرج ازدی کوفی ابو ثمامة، عمرو الصائدی
زهیر بن سلیم ازدی سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی
رافع بن عبدالله مولی مسلم ازدی زهیر بن قین قیس انماری بجلی
جندب بن حجر کندی خولانی عمرو بن قرظه خزرجی انصاری کوفی
جنادة بن کعب بن الحرث انصاری خزرجی نافع بن هلال الجملی
قاسم بن بشر ازدی واضح ترکی
جوین بن مالک من قیس بن ثعلبة اسلم بن عمرو
امیة بن سعد بن زید طائی بُریر بن خضیر همدانی کوفی
زهیر بن خثعمی حنظلة بن سعد شبامی
عبدالله بن بشر خثعمی عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی
بشر بن عمرو حضرمی شوذب بن عبدالله
حجاج بن بدر سعدی تمیمی بصری عابس بن ابی شبیب شاکری
عائذ بن مجمع بن عبدالله عائذی جَون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری
قارب بن عبدالله دئلی انس بن حرث کاهلی اسدی
منحج بن سهم حجاج بن مسروق جعفی مذحجی
سعد بن حرث مولی علی بن ابی طالب ضرغامة بن مالک تغلبی
نصر بن ابی نیزر حبشی مدنی عمر بن عبدالله الجندعی
حبشی بن قیس نهمی ابو عمرو نهشلی
حارث بن نبهان سوید بن عمرو
سالم بن عمرو

 

 



تاريخ : پنجشنبه 26 آذر1388 | 17:45 | نویسنده : توکلی |

امشب سعادت يار شد كه بار ديگر در محضر محمد حسين اسكندري راد – يار باوفا و با صفاي ترم 9 و 10 – باشم .

ديدار قبلي ما در بعدازظهر بسيار گرم يكي از آخرين روزهاي ارديبهشت 1387 بود و ديدار امشب ما در غروب بسيار سرد مشهد انجام گرفت كه در كنار آتش رفاقت قديمي اين سرما خيلي كمتر از مقدار واقعي احساس شد.

باز هم گفتيم از ممد قرباني و ممد آرشي و عليرضا ذوالفقاري و علي خالويي و همه و همه...

باز هم ناليديم و نصيحت كرديم و نتيجه گرفتيم و خنديديم و بذله گويي كرديم و ...

متاسفانه يا خوشبختانه مملكت ما بسيار سرزمين پهناور و عريض و طويليست و فاصله تهران تا مشهد مساوي با يك شب خوابيدن با سرعت 90 كيلومتر در ساعت مي باشد !!!

اگر واتيكان بوديم روزي 17 بار مي توانستيم دوستان رو زيارت كنيم و ديگه از دوري و دوستي خبري نبود .

از آنجا كه صحبت هاي من و جوانمرد نظام آباد فوق سري بود اين پست زياد ربطي به ديدار امشب ما پيدا نكرد .

انشاالله كه جوانمرد نظام اباد زنده و سلامت باشه و سالي 2 بار بياد مشهد .

جوانمرد ! زيارت قبول !!!

تصویر بالا : حوزه استحفاظی جوانمرد نظام آباد ( در این مناطق اشرار و مزاحمین خواب راحت ندارند )



تاريخ : چهارشنبه 25 آذر1388 | 22:34 | نویسنده : توکلی |

بعد از يكسال نارضايتي روسا ازمن يك ماهي است كه رييس يك كم از من خوشش اومده و حتي كار رو به اونجايي رسوند كه از امور شعب با من تماس گرفتن و بخاطر برآورده ساختن انتظارات رييس در 3 ماه اخير از من تشكر ويژه كردن .

خب تا اينجاش خيلي عاليه ... منم دو هفته ست كه تصميم گرفتم به هر سازي كه رييس ميزنه برقصم تا خودمو شيرين تر و عزيزتر كنم و اين يكي دوست رو لااقل واسه خودم نگه دارم !

امروز در راستاي اهداف خودشيرينانه تصميم گرفتم كه تا ساعت 10 شب با رييس تو شعبه بمونم و پس از يك روز پرجنجال و اعصاب خورد كن كاراي عقب مونده جناب رييس رو انجام بدم .

ساعت 3 رفتم تو آبدارخونه شعبه تا نيمرو درست كنم . يكي از همكارا كه داشت به خودش مي پيچيد گفت : كي تو دست شوييه ؟؟ گفتم :‌رييس جا خوش كرده و حالا حالاها ول كن اونجا نيست !

احساس كردم كه رييس پشت سرمه و وقتي زيرچشمي نگاه كردم ديدم كه بعله ... خودشه !!

واسه اينكه طبيعي كنمش شروع كردم به بوسيدن و در آغوش گرفتن همكارم و گفتم : جا خوش كردي ؟؟ حالا حالاها ول كن آبدارخونه نيستي ؟؟

همكارمم نامردي نكرد و گفت : آقاي رييس ! آقاي توكلي الان به من گفت كه رييس تو دستشويي جا خوش كرده ... اين كاراشم واسه اينه كه طبيعيش كنه !!!

رييسم در حالي كه تو فكر رفته بود و خيلي ناراحت شده بود يواش گفت :‌جوونه ديگه !

سرمو پايين انداختم و بدون اينكه چيزي بگم از آبدارخونه بيرون اومدم ...

 



تاريخ : دوشنبه 23 آذر1388 | 19:21 | نویسنده : توکلی |

امروز صبح هواي مشهد مه آلود بود . ما امروز به نيشابور رفتيم . خاطرات سالهاي 65-66 برام خيلي زنده شد . اون سالها دختر خالم بخاطر شوهرش ساكن نيشابور بود و من و مادرم خيلي نيشابور مي رفتيم . شهري باصفا در حاشيه كوير كه زماني مركز علمي – فرهنگي و هنري ايران بوده ست .

به قول دكتر محمد اصفهاني كه ميگه : ( خاطرات كودكي ... در كجا مانده ؟؟ )

به ميدون ميوه و تره بار كه رفتيم اصلا سبزي نيشابور پيدا نميشد . ولي تو سبزي فروشياي بلوار سجاد مشهد چيزي كه فراوونه سبزي نيشابوره .

يه ساندويچ خوردم ديدم شد 1900 تومن !!

نگو اونجا بالا شهر نيشابور بوده و قيمتا 2 برابر بوده !! من از كجا بايد مي فهميدم كه بالاشهر ممكنه ديوار كاهگلي هم داشته باشه ؟!؟!

رفتم سر خاك محمد غفاري ( كمال الملك ) و همچنين سر مزار عطار نيشابوري .

بعدشم به زيارت امامزاده محمد محروق

همچنين مقبره حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم ( خيام نيشابوري ) رياضيدان – ستاره شناس و شاعر بلند آوازه ايراني ...

همون كسي كه ميگه :

ياران موافق همه از دست شدند

در پاي اجل يكان يكان پست شدند

خورديم ز يك شراب در مجلس عمر

گويي دو سه پيشتر زما مست شدند

 

با حسرت تمام سراپاي كوه بينالود رو نگاه كردم كه برف درخشاني سرتاپاشو سفيد پوش كرده بود . پشت سرم – اون دور دورا – كوههاي خيلي بلنديه كه كاشمر با طالبي و انگور خوشمزه ش اونجا قايم شده . من شيفته و فريفته كوههاي موازي رشته كوه بينالودم كه جاده مشهد- نيشابورو از جاده مشهد – تربت حيدريه جدا ميكنن .

 

من در حسرت يك شب خوابيدن تو يكي از روستاهاي : ( ديزباد – اوارشك – پيوه ژن – بوژمهران – بوژان – خرو – قدمگاه ) سالهاي زيادي رو سپري كردم .

 

من دوست دارم حديث سلسله الذهب رو يادآوري كنم كه وقتي آقا امام رضا (ع) در مسير مدينه النبي – توس به نيشابور رسيدن مردم از ايشون درخواست يه يادگاري كردن .

ايشونم فرمودن : كلمه لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي ...

شتري كه آقا سوارش بودن بلند شد و كاروانيان به سمت مشهد راه افتادن . يه خورده كه دور شدن امام رضا (ع) برگشتن و بلند گفتن :‌بشرطها و شروطها ... و انا من شروطها ...

 

امروز جمعه بود . ولي نيشابور تعطيل نبود . همه مغازه ها باز بودن . ولي مشهد اينطوري نيست . جمعه ها واقعا جمعه ست تا شهر يك روز هفته را در اختيار خودش باشد !!!!

 

جلوي مقبره عطار نيشابوري 3 تا دختر دانشجو رو ديدم كه داشتن از لحظاتشون نهايت استفاده رو مي بردن . من دختر نيستم . از لحظاتمم نهايت استفاده رو نبردم . ولي با ديدن اونا بدجوري ياد دوره دانشجويي خودم افتادم .

يكيشون رفت و سوار شتر شد !!! اصلا نميترسيد !!!

يه عكاسي بهم گفت : آقا ! عكس بگيرم يه دقيقه اي حاضر بشه ؟؟

گفتم : نه ! ممنون ! آخه تيپم خيلي جواد بود !! ترسيدم بعدا خودم از خودم خجالت بكشم !!!!

وقتي برگشتيم مشهد هوا غروب شده بود . ولي هوا هنوز مه آلود مه آلود بود .

 



تاريخ : جمعه 20 آذر1388 | 20:9 | نویسنده : توکلی |

جزیره خضراء

دوستان گرامی خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است، بدون موضع گیری و هر گونه سخن، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنیم، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ، گفتنی است؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند  و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند "مهدی پور" و "ناجی النجار" ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده، منطبق دانسته اند .

شما نیز می توانید فقط در خصوص این داستان و چرایی نقل آن توسط عالمی بزرگ چون علامه مجلسی و دیگر دانشمندان اعصار مختلف ، برای ما مطالبی را ارسال دارید تا ما از برآمد مجموعه ارسالی و بر اساس نظریه عالمان دینی مقاله ای در این خصوص تدوین نماییم و مورد بهره وری قرار دهیم .      

شما نیز می توانید فقط در خصوص این داستان و چرایی نقل آن توسط عالمی بزرگ چون علامه مجلسی و دیگر دانشمندان اعصار مختلف ، برای ما مطالبی را ارسال دارید تا ما از برآمد مجموعه ارسالی و بر اساس نظریه عالمان دینی مقاله ای در این خصوص تدوین نماییم و مورد بهره وری قرار دهیم

اینک خلاصه داستان جزیره خضراء

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (جلد  52، صفحه  159) مى‏نویسند:  رساله‏اى یافتم مشهور به داستان جزیره‏ى خضراء و چون آن را در كتاب‏هاى روایى ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره:  می گوید در آن متن چنین آمده است:  من (فضل بن یحیى كوفى) در سال 699 هجری  قمری در كربلا از دو نفر از دوستان ، داستانى شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزیره‏ى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ى سید فخرالدین، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم .

او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى (اسپانیای کنونی) تحصیل مى‏كردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏كه نامه‏اى از اندلس (اسپانیای کنونی) آمد كه خبر از بیمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .

مثلث برمودا

به اولین قریه اندلس كه رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم: از كجا مى‏آیند؟ گفتند: از دهى از سرزمین بربرها مى‏آیند كه نزدیك جزایر رافضیان (شیعیان) است .

هنگامى كه نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقیه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏اى رسیدم با دیوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود .

آنان از من پذیرایى كردند . پرسیدم: غذاى شما از كجا تامین مى‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ى خضراء در دریاى سفید كه جزایر فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .

شانزده روز كه گذشت، آب سفیدى در اطراف كشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ى خضراء . این آب‏هاى سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود

منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزیره‏ى خضراء رسید . فرمانده‏ى آن، پیرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز مى‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ى خضراء برد .

شانزده روز كه گذشت، آب سفیدى در اطراف كشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ى خضراء . این آب‏هاى سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنیده و جدم، او را دیده است .

سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زیارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏یابم كه مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .

من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه (گنبد) از من پذیرایى كردند در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممكن است .

درباره‏ى سید شمس الدین از شیخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان، پنج واسطه است .

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنیده و جدم، او را دیده است

با سید شمس الدین، گفت وگوى بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آیات و این‏كه برخى آیات، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد.

در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى میانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏كه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى مانده‏اند .

از سید پرسیدم: علماى ما احادیثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است، دروغ مى‏گوید . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بینید؟

پس از این‏كه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى مانده‏اند
امام زمان(ع)

سید گفت: درست مى‏گویى، ولى این حدیث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممكن است .

سید شمس الدین ادعا كرد كه: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنین گفت كه آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت مى‏كند .

این خلاصه‏اى از داستان بود . همانگونه که گفتیم دوستانی كه خواهان اطلاع دقیق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند

 



تاريخ : پنجشنبه 19 آذر1388 | 22:28 | نویسنده : توکلی |

پس گردنی درمانی!

خشمگین
:شیخ اجل سعدی شیرازی در کتاب مستطاب بوستان برای تنبیه خواطر مربیان و توجه بواطن پدران و مادران ، اصول تربیتی چندی را به حکم "من جرب المجرب حلت به الندامه" بیان می دارد و از آن جمله است این قطعه در نحوه تربیت پسران که بسیار ما را خوش آمد ، امید که شما را هم.!

پسر چون زده بر گذشتش سنین          

 ز نامحرمان گو فراتر نشین

بر پنبه آتش نشاید فروخت                  

که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت

چون پسران ده سالشان تمام شد به آنان بگویید که نزد نا محرمان ننشینند چونکه آتش پاره هستند و مخدرات غالبا از جنس پنبه به تن دارند و ناگهان آتش پارگی آنان در پنبه اینان بگیرد و خانه و کاشانه را پاک بسوزاند !!

چو خواهی که نامت بماند بجای           

پسر را خردمندی آموز و رای

چو فرهنگ و رایش نباشد بسی           

بمیری و از تو نماند کسی

چنانچه تمایل داری که بعد از مرگت نامت نمیرد یک پسری تربیت کن ، به انواع علوم و فنون آراسته و خوش رای و با فرهنگ و پیراسته که اگر پسرت این گونه نباشد خواسته ناخواسته او هم مثل تو جنازه خواهد بود و جنازه نمی تواند نامت را به دوش بکشد.

با روزگاران که سختی برد                  

پسر چون پدر نازکش پرورد؟

خردمند و پرهیزگارش بر آر              

گرش دوست داری بنازش مدار

در این دوره و زمانه ی "وا نفسا" پسری که پدرش او را "نازک و نارنجی" بار آورده است ، چگونه می تواند پس فردا یک خانواده را نان بدهد؟ پس پسرت را با درایت و با دیانت بار بیاور و جان هرکه دوست داری او را لوس نکن تا پس فردا که نان آور یک خانواده شد بگویند خدا پدرش را بیامرزد !

بخردی درش زجر و تعلیم کن             

 به نیک و بدش وعده و بیم کن

نوآموز را ذکر و تحسین و زه             

 ز تو بیخ و تهدید استاد به

وقتی پسرت کوچک است به هر لطایف الحیلی که هست یک چیزی در مغزش فرو کن باشد که فرا گیرد! خوب و بد را به او گوشزد کن باشد که پند پذیرد .و البته اگر کودک را تشویق کنی و "زه و آفرین" بگویی تاثیر تربیتی اش از اینکه معلمانش دعوایش کنند و از نمره انضباطش کم کنند بیش است . (اما در راستای اهداف ضد لوس بازی لطفا وقتی می زند شیشه خانه ی همسایه را می شکند نگو آماشالا پسرکم چه تمیز خرابکاری می کند ! )

بیاموز پرورده را دسترنج                 

 و گر دست داری چو قاورن بگنج

مکن تکیه بر دستگاهی که هست          

که باشد که نعمت نماند بدست

بپایان رسد کیسه سیم و زر                 

 نگردد تهی کیسه پیشه ور

چه دانی که گردیدن روزگار               

بغربت بگرداندش در دیار

چو بر پیشه ای باشدش دسترس            

 کجا دست حاجت برد پیش کس؟

آقای محترم کارخانه داری؟ در بازار حجره ات سر نبش است؟ از ما بهتران برایت کیسه کیسه اشرفی می آورند؟ خوب باشد چرا پسرت را بی عرضه بار می آوری ؟ اگر ور شکست بشوی یا حجره ات در طرح نوسازی شهرداری بیافتد یا اجنه نظرشان از تو برگردد با این پسر بی هنرت چه می کنی؟ حساب بانکی آدم ته می کشد اما کار آدم حسابی کساد نمی شود. اصلا آمدیم زد به سرش ، رفت فرنگ لا اقل یک ظرفشویی بلد باشد که در غربت به گدایی نیافتد آبروی ایرانی جماعت را هم ببرد.

ندانی که سعدی مراد از چه یافت          

نه هامون نوشت و نه دریا شکافت؟

بخردی بخورد از بزرگان قفا              

 خدا دادش اندر بزرگی صفا

هر آنکس که گردن بفرمان نهد            

بسی برنیاید که فرمان دهد

هر آن طفل کو جور آموزگار             

نبیند جفا بیند از روزگار

راست حسینی می خواهی بگویم من سعدی ، چه شد که سعدی شدم؟

نه خیر نه شاخ غول شکستم نه فیل هوا کردم ،بچه که بودم روزی سه بار به قاعده استامینوفن به وقت زکام ، از پدر مرحومم پس گردنی خوردم (بخردی بخورد از بزرگان قفا ) خدا هم که صبر مرا دید بزرگ که شدم یک گلستان و یک بوستان به دستم داد . شما هم اگر می خواهید آقازاده ، گل و بلبل از آب و گل در بیاید یکم او را "پس گردنی درمانی " کن . چراکه : هر آن طفل کو جور آموزگار              نبیند جفا بیند از روزگار

پسر را نکودار و راحت رسان            

 که چشمش نماند بدست کسان

هر آن کس که فرزند را غم نخورد       

دگر کس غمش خورد و بد نام کرد

نگه دار از آمیزگار بدش                   

که بدبخت و بی ره کند چون خودش

البته ما گفتیم کمی زدو خورد بد نیست اما مواظب باش از آن طرف بوم نیافتی و پسرت را از مواهب دنیا محروم کنی ، آن وقت عقده ای می شود و دله بار می آید ها!! مدام به دست دیگران چشم خواهد دوخت و از میان این دیگران یکی پیدا می شود به او از تو بیشتر محبت می کند و مواد دستش می دهد و قرص اِکس به او تعارف می کند پسر تو هم که عقده ی شادمانی دارد با این " آمیزگار بد" می رود میهمانی و بدبخت و گمراه می شود تو را هم بی آبرو می کند و در این مرحله "پس گردنی درمانی " هم جواب نمی دهد و تو می مانی و "پسر بی ادب و بی هنرت".



تاريخ : یکشنبه 15 آذر1388 | 8:34 | نویسنده : توکلی |

شب جمعه رفتم شام عروسي يه بنده خدايي

شب شنبه بازم رفتم شام عروسي يه نفر ديگه .

شام شب جمعه شامل يك بشقاب برنج به اضافه يك سينه مرغ و يك شيشه نوشابه زم زم بود و خلاص !

فكر نمي كنم نفري 2000 تومن بيشتر تموم شده بود واسه شون .

شام شب شنبه در هتل پارس مشهد بود كه حداقل نفري 30 هزارتومن خرج برداشته بود .

به شوخي به يه بنده خدايي گفتم نفري يك برگ تراول بهمون ميداد بهتر بود !

ماشين عروس شب جمعه يك پرايد بود و ماشين عروس شب شنبه يك بي ام و كوپه بود.

داماد شب جمعه معلم حق التدريس بود و داماد شب شنبه صدها هكتار زمين كشاورزي داشت .

به من در مهماني شب جمعه خيلي خوش گذشت و در ضيافت شب شنبه خيلي بد گذشت .

شب جمعه كاپشن پوشيدم تا سرما نخورم و شب شنبه كاپشن نپوشيدم تا خيلي بي كلاس نباشم .

لهجه ميهمانان شب جمعه مشهدي غليظ بود و لهجه ميهمانان شب شنبه بسيار شيك و اروپايي بود .

من در ميان ميهمانان شب جمعه گفتم و خنديدم . ولي در ميان ميهمانان شب شنبه سكوت اختيار كردم .

شب جمعه با رنو رفتيم ميهماني و شب شنبه با پژو رفتيم .

در ميهماني شب جمعه همه جواد بودند و در ميهماني شب شنبه همه سوسول !

 

من بالا رفتن از كوه را خيلي دوست دارم . ولي همين بالا رفتن وقتي با تله كابين باشد خيلي لوس ميشود .

به نظر من مازندران بهشت ايرانست و مردمانش خيلي خوبند . ولي ماندن بيشتر از 4 روز در مازندران خيلي سخت و ملال آور است .

 

به نظر من ما در اين 28 سال كه از خدا عمر گرفته ايم نتوانستيم و نخواستيم كه 28 كار مفيد را انجام دهيم .

100 سال است كه درآمد كشور پهناور ما از استان خوزستان تامين ميشود . روزانه 3500 ميليارد تومان نفت از اين استان استخراج ميشود و اين عدد ضربدر 36500 كه بشود چه ميشود !!!!

فردا شب هم يك عروسي ديگر دعوت هستم .مانده ام که بروم يا نروم ؟؟؟؟

 



تاريخ : شنبه 14 آذر1388 | 20:17 | نویسنده : توکلی |

بسم الله الرحمن الرحيم

لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه المعصومين (ع)

مدحت كن و بستاي كسي را كه پيمبر

بستود و ثنا كرد و بدو داد همه كار

آن كيست بدين حال و كه بوده ست و كه باشد

جز شير خداوند جهان حيدر كرار

اين دين هدي را به مثل دايره اي بين

پيغمبر ما مركز و حيدر خط پرگار

علم همه عالم به علي داد پيمبر

چون ابر بهاري كه دهد سيل به گلزار

ها عَليّ بَشَرٌ كَيْفَ بَشَرٌ _____ ... رَبّهُ فيهِ تَجَلّي وَظَهَرَ
هُ-وَ وَالْواجِبُ نُورٌ وَبَصَرٌ _____ ... هُوَوَالْمَبْدَءُ شَمْسٌ وَقَمَرٌ

دلم در محفل ذكر علي بود

شنيدم عابدي فرزانه فرمود

اگر آتش به زير پوست داري

نسوزي گر علي را دوست داري

وگر در سينه ات مهر علي نيست

بسوزي گر زآهن پوست داري

 


 

 

 

 



تاريخ : شنبه 14 آذر1388 | 16:22 | نویسنده : توکلی |

سلام، چیزی که مینویسم اعتقاد منه. نمی دونم چقدر میتونی به سوالت مربوطش کنی. همه رو با مثال های زندگی همراه کن و بخون.

کل این مستطیل همون دنیا و الی آخره:

این دنیا

سوال1: امروز نهار چی بخورم؟

.

.

.

سوال 100: با چه کسی ازدواج کنم؟

.

.

.

سوال 1000000: برای چی بدنیا اومدم؟

.

.

.

 

اینوره دنیا پر از جوابه!

جوابها در هر مرتبه ای ظاهر میشن! انسان، حیوان، نبات، جماد. و نیز رویدادهای حاصل از آنها! (و بقول خداوند آیات)

اصل مهم: همه ما "باید" جواب همه سوالها را بفهمیم L

نکته 1: انسانها بنا به استعداد و تواناییشون با مجموعه مختلفی از رویدادهای بالا روبرو میشن و به جوابها می رسن. مثلا من با مجموعه الف و تو با مجموعه ب.

نکته 2: خاصیت این مجموعه ها اینه که اگه متوجه جواب نشی، رویداد دوباره برات تکرار میشه تا بفهمی. (مثلا بنا به شخصیت من ممکنه یک رویداد در مجموعه من "دوست ناباب" باشه. که میخواد جواب سوالی را بمن بگه. اگه زود جواب رو نگیرم تا آخر عمرم باهام دوسته. اینکه چرا در مجموعه من یه آدم اینجوری هست و در مجموعه تو نیست، یه بحث دیگس که اینجا نمی گم. فقط بدون که نه نشانه بی عدالتیه و نه نشانه عاقبت بدی برای من. مگه خیلی از بزرگان دزد و ... نبودن!)

 نکته 3: در هر لحظه از عمر، برای نفهمیدن یک جواب باید تاوان بپردازی. (تاوان ها ممکنه خیلی کوچیک باشن، مثل بی حالی ناشی از خوردن غذایی که نباید میخوردی تا مثلا کسی که همسر خوبی انتخاب نمی کنه، و بدبخت میشه)

نکته 4: اینکه چنین مجموعه هایی وجود داره خیلی خوبه. ولی اگه دقت کنی مجموعه بعضی انسانها خیلی خالی بنظر میرسه! و رویدادهای کمی براش اتفاق میفته تا بفهمه! اینها همون آدمایی هستن که "تمام" استعدادشون را در سیاهی تباه کردن. بنابراین تا آخر عمر نخواهند فهمید که کلید لامپ بغل دستش بوده!

خب مشکلات ما در زندگی همین تاوان هاست که روزانه به اشکال مختلف می پردازیم. ولی اگه دقت کنی بعضی خیلی کمتر می پردازن! چرا!

و اما شاه کلید: میشه با پرداخت کمترین تاوان و در زمان کوتاهتری به جوابها رسید (و به عبارتی زندگی را گذراند و به مراحل بعدی رفت!!!) و اون "تفکر" هست. کاری که ما نمی کنیم! حتی روزی یک دقیقه. تفکر در خودمون و در دنیا و نشانه ها! اگه این کارو کنیم حتی میتونیم اینقدر جواب سوالها را بگیریم که وارد دنیای بعدی بشیم و ...

دنیاهای بعدی

سوال های جواب داده نشده اینجا باز ظاهر میشن.

هرکی مجهولاتش کمتر باشه اینجا راحتتره!

نکته وحشتناک: رسیدن به جوابها در این دنیا خیلی خیلی سخت از دنیای قبلیه. مثلا در دنیای قبلی خیلی راحت با تمرین و ... میشد "بفهمیم" که دروغ نگیم. ولی اینجا پروسش سخته.

و بالاخره اینم حقیقت

از اتفاقات اطرافت ناراحت نباش. اینا همه برای ساختن آدماس. فقط تیزبین باش و پیام ها رو بگیر. و مطمئن باش صفات خوبی هم داری که دیگران باید سالهای سال اتفاقاتی براشون بیفته و تاوان ها بدن و آخرش هم نفهمن که بتونن اون صفت را داشته باشن.

همه ما تا الان فهمیدیم که عملکرد خوب یک شخص در یک دوره زمانی خاص متضمن آینده و بقیه ابعاد زندگیش نیست. چراکه اون فقط جواب چندتا سوال مربوط به اون دوره را میدونسته! بقیشون چی!

ممکنه همون مهرداد الان زندگی خوبی داشته باشه، پولدار باشه، ادم موفقی باشه و ....

بنابراین اینکه همین الان خودت را زیر نظر بگیری و جوابها را بگیری یه هنره. اگه رسیدی هم میتونی از گذشته هم جوابهایی بگیری. چون قسمت شاه کلیدش و در واقع اصل قضیه در خودم پیاده نشده بنابراین به همشون فکر کن. موفق باشی.

پی نوشت : نامه فوق رو یکی از دوستان آماری مدتها قبل برای من فرستاده بودن که اگه خودشون تمایل داشتن معرفیشون می کنم .



تاريخ : جمعه 13 آذر1388 | 12:51 | نویسنده : توکلی |
ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته‏ شده است :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)

2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)

3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)

4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان" (4)

5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)

6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام" (6)

7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور" (7)

8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم" (8)

9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)

10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)

11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج" (11)

12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد" (12)

13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان" (13)

14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح" (14)

15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان" (15)

16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة" (16)

17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة" (17)

18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)

19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)

20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان" (20)

21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) " (21)

22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)

23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود" (23)

24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ" (24)

25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة" (25)

26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة" (26)

27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد" (27)

28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)

29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)

30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)

31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة" (31)

32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)

33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة" (33)

34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون" (34)

35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور" (35)

36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص" (36)

37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)

38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة" (38)

39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)

40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح" (40)

41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر" (41)

42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " یوم الصیام" (42)

43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)

44 ـ روز جشن؛ " یوم العید" (44)

45 ـ روزعالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى" (45)

46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)

47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح" (47)

48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)

49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقودعن النفاق و الجحود" (49)

50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)

 ________________________________________

پى‌نوشت‌ها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هو عید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.

6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را رو عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات  معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.

17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.

29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35ـ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.

________________________________________

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 2

(( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين))

 

((لا فتي الا علي،‌ لا سيف الا ذوالفقار))

((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر))

 



تاريخ : پنجشنبه 12 آذر1388 | 20:29 | نویسنده : توکلی |
در راستای نیل به اهداف دولت خدمتگزار و ریشه کن کردن بیکاری شیرین عسل استخدام می نماید

 



تاريخ : چهارشنبه 11 آذر1388 | 23:18 | نویسنده : توکلی |

طلیعه

امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی علیه السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی اش حضرت جواد علیه السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.

آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده دار بود. امام هادی علیه السلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.

به مناسبت ولادت آن رهبر والای شیعیان جهان به فرازهایی از گفتارهای هدایتگرش گوش جان می‌سپاریم.

عظمت باری تعالی

شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت علیهم السلام امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت علیهم السلام جلوه ای دیگر دارد و آنان کامل ترین و مطمئن ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیه السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِغَیْرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1)

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشمها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی همتا. با شکوه است و نامها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک

سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است:

جهان متفق بر الهیتش  فرو مانده از کنه ماهیتش
نه ادراک بر کنه ذاتش رسد  نه فکرت به غور صفاتش رسد
بشر ماورای جلالش نیافت  بصر منتهای جمالش نیافت
نه هر جای مرکب توان تاختن  که جاها سپر باید انداختن
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم  نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
در این بحر جز مرد داعی نرفت  گمان شد که دنبال راعی نرفت

چه شبها نشستم در این سیر گم  که دهشت گرفت آستینم که قُم

شکوه بندگی

از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است

بلندی بایدت افکندگی کن        خدا را باش و کار بندگی کن

امام دهم علیه السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:

«مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2) هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود.»

گرت این بندگی تمام شود        چرخ و انجم ترا غلام شود

مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»

امام هادی(ع)

ریشه ها و نتایج تکبر

در سیره تربیتی امام هادی علیه السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینهها و ریشه های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و [اجزاء بدنش] پراکنده شود.»

طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند. چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است.

بنابراین، ریشه مهم لغزشها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد.

امام دهم علیه السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5) هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»

صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»

امام هادی(ع):

هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد

عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.

خویشتن را بزرگ می‌بینی؟         راست گفتند یک دو بیند لوچ

در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود علیهماالسلام امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه السلام) ذره ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)

ز خاک آفریدت خداوند پاک        پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعت افرازدت         تکبر به خاک اندر اندازدت

امام هادی(ع)
ارزش علم و دانش

کسب علم و دانش از مهم ترین شیوه های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.

آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8) دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.» اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.

شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است  نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان

اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماء اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی اش در راه رشد و تهذیب گام برمی دارد.

امام هادی علیه السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود: «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9) دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10) حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد.»

امام هادی(ع):

دانشمند از دانش برتر است

موقعیت ممتاز مکانهای مقدس

در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمانها و مکانهایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند.

امام علی النقی علیه السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:

«اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11) خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکانها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه السلام یکی از آنهاست.»

در این سخن، پیشوای دهم نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکانهای شریف پرداخته و آنها را بقعه های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکانها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه السلام، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.

امام هادی علیه السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)

امام هادی(ع)

روزگار ناسازگار

گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمانها، مکانها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.

حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»

حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید!

حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)

امام علی النقی(ع):

خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکانها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه السلام یکی از آنهاست

شیوه حفظ دوستان

از منظر امام دهم علیه السلام یکی از ویژگیهای اولیاء خدا و انسانهای صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است.

ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که] هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!

برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»

بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزشهای ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند.

سعدی گفته:

با مردم سهل گوی دشوار مگوی  با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی

پی نوشت:

1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138.

2. تحف العقول، ص 482.

3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.

4. تحف العقول، ص 483.

5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.

6. نحل / 23.

7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.

8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.

9. اعلام الدین، ص 311.

10. همان.

11. تحف العقول، ص 482.

12. کامل الزیارات، ص344.

13. بحارالانوار، ج 56، ص 2.

14. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329

15. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.

مبلغان؛ شماره 74



تاريخ : چهارشنبه 11 آذر1388 | 23:15 | نویسنده : توکلی |

سالها پيش از رسالت نبي مكرم اسلام حبيب خدا

سالها پيش از ميلاد عيسي بن مريم روح خدا

سالها پيش از قيام موسي بن عمران كليم خدا

و سالها پيش از به چاه افتادن يوسف بنده مخلص خدا

شايد 3500 سال پيش بلكه بيشتر ...

حضرت ابراهيم خليل الله در مهد توحيد و يكتا پرستي سنگ بناي كعبه دلهاي عاشق را بنا نهاد .

بارالها ! 3500 سال است كه بندگان عاشقت در عيد قربان متحول مي شوند و البته كه حق بندگي تو را هيچ كس نمي تواند ادا كند .

به قول مسيحيان " ما همگي در برابر جلال خدا قاصريم ".

اما من هيچ گاه حتي براي لحظه اي بندگي تو را نكردم و به قول پير خمين فقط جامه زهد و ريا بر تن نمودم .

پروردگارا !

تو را ناديدن ما غم مباشد

كه در خيلت به از ما كم مباشد

من از دست تو در عالم نهم روي

وليكن چون تو در عالم مباشد .

 

اما چه چيزي مارا اميدوار وصال تو كرده ؟؟ در ميان اين همه بندگان خالص چرا ما گنهكاران نيز خريدار تو گشته ايم ؟؟ دلخوش كدامين كار خوبمان هستيم كه جرات بردن نام تو را پيدا كرده ايم ؟؟

آيا براي ما جز محبت اهل بيت ذخيره ديگري در اين دنيا باقي مانده است ؟؟

السلام عليك يا وارث آدم صفوه الله

السلام عليك يا وارث نوح نبي الله

السلام عليك يا وارث ابراهيم خليل الله

السلام عليك يا وارث موسي كليم الله

السلام عليك يا وارث عيسي روح الله

السلام عليك  يا وارث محمد حبيب الله

السلام عليك يابن محمد المصطفي

السلام عليك يابن علي المرتضي

السلام عليك يابن فاطمه الزهرا

السلام عليك يابن خديجه الكبري

السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره والوتر الموتور

اشهد انك قد اقمت الصلوه و اتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر

 

به ياد پير غلامان امام حسين عليه السلام 

آنكس كه حسينيست حقيرش مشمار

در رتب كبيرست صغيرش مشمار

عنوان گدايي درش آقاييست

آقاست گداي او فقيرش مشمار

پی نوشت : من از دوستان حاج محمود توکلی شنیدم که پدر مرحومشون از پیر غلامان حضرت اباعبدالله

بودن که جا داره اینجا یادی از ایشون بکنم . ان شاء الله به حق این وقت ساعت همه درگذشتگانمون سر

سفره احسان و کرم ارباب بی کفنمون متنعم بشن .



تاريخ : شنبه 7 آذر1388 | 17:57 | نویسنده : توکلی |

عید مشترک همه ادیان

عید قربان

جهان امروزی، جهان اختلاف و نزاع و درگیری بین انسان هاست. از همین رو باید با پیدا کردن اشتراکات جهانی و تمرکز بر روی آن، قدری از التهابات کاست.

یکی از اشتراکات مهم بین بسیاری از انسان ها، دین دار بود آن هاست. امروزه بسیاری از انسان‌ها را پیروان ادیان الهی تشکیل می‌دهند. در میان ادیان آسمانی، اسلام، مسیحیت و یهودیت، ادیانی ابراهیمی هستند و انعکاس مقام والای توحیدی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را می‌توان به وفور در قرآن و حتی تورات و انجیل هم مشاهده کرد. لذا ما می‌توانیم حضرت ابراهیم (علیه السلام)را پدر مشترک و مرکز تجلیگاه دین الهی و وسیله ی نزدیکی و اتحاد با یکدیگر قرار دهیم.

به عنوان نمونه، خداوند در قرآن کریم درباره ی ایشان می‌فرماید:

"(به یاد آورید) زمانی که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمایش فرمود و او از عهده ی همه ی آن‌ها بر آمد، خداوند فرمود من تو را برای مردم امام قرار دادم ..."(البقرة/124)

همچنین در تورات آمده:

"...و خداوند به ابراهیم چنین گفت: پیمان من با تو این است که پدر جمهور امت ها(2) بوده باشی ..."

و همچنین در انجیل حضرت عیسی (علیه السلام)خطاب به قوم خود می‌فرماید: "... پدر شما ابراهیم با دیدن دوران من خوشحال شد ..."

لذا اگر ما پیروان ادیان آسمانی بتوانیم در شخصیت و دین فطری و الهی که به وسیله ی حضرت ابراهیم (علیه السلام)مطرح شده است، تفاهم به وجود آوریم، قطعا می‌توانیم با یکدیگر همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشیم.

به طور مثالی عملی برای بهره گیری از این اشتراک و همزیستی مسالمت آمیز، قرآن کریم درباره ی آن حضرت می‌فرماید: "او انسانی کاملا راستگو و راست کردار بود."(مریم/41)

از این توصیف، ما می‌توانیم این قضیه را به عنوان قانون و اصل مشترک دینی خودمان بپذیریم که همگی باید راستگو و راست کردار باشیم.

اما مگر ابراهیم خلیل پروردگار، چه کرده بود که چنین جایگاهی در تاریخ بشریت پیدا کرد؟! باز هم در این زمینه با مراجعه به کتب آسمانی و تاریخ متوجه می‌شویم ایشان در طول حیات خویش بارها مورد آزمایش‌های گوناگون الهی قرار گرفت و از همگی آن‌ها سربلند بیرون آمد. یکی از آن آزمایش‌های عظیم الهی که ابراهیم خلیل الرحمان از عهده ی آن هم برآمد و به مقام امامت نایل گشت، ذبح جگرگوشه ی خویش، یعنی اسماعیل (علیه السلام)بود. اعطای اسماعیل (علیه السلام)به ابراهیم (علیه السلام)از طرف خدا خود آزمایش دیگری بود که در سن پیری به آن حضرت عطا شده بود. اما با وجود این و علیرغم علاقه ی شدید ابراهیم (علیه السلام)به اسماعیل (علیه السلام)، او لحظه‌ای در اجرای فرمان پروردگار خویش درنگ نکرد. ولی تقدیر خداوند، غیر از این بود و چاقوی اطاعت الهی گلوی اسماعیل را ندرید.

باری از آن هنگام، این روز از طرف خدا برای همگان عید اعلام شد. عید قربان، عید اطاعت محض بنده در برابر مولای خویش است. بنابراین فقط مختص ما مسلمانان نیست. زیرا همه بنده ی اوییم و او مولای همه ی ما و ابراهیم (علیه السلام)هم از جانب او محل اشتراک و پدر ماست. پس همه ی عالمیان باید جشن قربان بر پا کنند ...

برگرفته از:

تکاپوی اندیشه‌ها (جلد 1)"، تألیف: مرحوم علامه محمد تقی جعفری (با تلخیص و اضافات)

بهترين عمل در روز عيد قربان

عيد قربان

واژه شناسي عيد

واژه «عيد» به معناي رجوع و برگشتن است و «قربان» به معناي قرباني يا هر آنچه با آن بر پروردگار، تقرب جويند.(1) از اين رو، مي توان عيد قربان را به معناي بازگشت انسان به مقام تقرّب الهي دانست. اين مقام در سايه مبارزه با هواهاي نفساني و در پرتو تهذيب، خودسازي و بهره گيري از فرصتهاي ناب به دست مي آيد. زائران خانه خدا كه پس از تحمّل سختي هاي بسيار و پرهيز از نمادهاي دنيوي، اينك به منزلگاه آخر رسيده اند، عيد قربان را جشن مي گيرند.

در اين روز حاجيان در يك وحدت عملي كم نظير سر بر آستان حضرت دوست مي سايند و پس از آن با چهره اي گشاده از توفيق يافتن به انجام تكليف يكديگر را به آغوش كشيده، به هم تبريك مي گويند.

بزرگان ديني ما به اين مسأله بارها تأكيد كرده اند كه بهترين عمل در اين روز برائت از مشركين و شياطين حقيقي عالم است و اين مهم ميسر نمي شود مگر با انسجام و همدلي تمامي مسلمين با هر فكر و عقيده و مسلكي كه باشند.

سيد الساجدين امام سجاد(عليه السلام) نيز در دعاي مخصوص عيد آن را روزي مبارك و با ميمنت مي خوانند و مي فرمايند: «أللَّهُمَّ هَذَا يَوْم مُبَارَك مَيْمُون.»(2)

امام خميني(ره) احيا گر اسلام ناب، درباره عيد قربان چنين گفته اند:

«عيد قربان، عيدي است كه انسانهاي آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمي مي اندازد؛ قربانگاهي كه درس فداكاري و جهاد در راه خداي بزرگ رابه فرزندان آدم و اصفيا و اولياي خدا مي دهد... اين پدرِ توحيد و بت شكنِ جهان، به ما و همه انسانها آموخت كه... عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيدي بگيريد. خود و عزيزان خود را فدا كنيد و دين خدا را و عدل الهي را برپا نماييد. به همه ما ذريه آدم فهماند كه «مكه» و مني قربانگاه عاشقان است و محل نَشر توحيد و نفي شرك كه دلبستگي به جان و عزيزان نيز شرك است.»(3)

 

رمي جمرات، تبري از عامل تفرقه

حاجيان در روز عيد ابتدا با پرتاب هفت سنگ ريزه براي هفت بار به ستونهاي برهم چيده شده ـ كه نماد ابليس رجيم است ـ تنفّر خود را از همه شيطانهاي درون و برون ابراز مي كنند. اين عمل را «رَمْيِ جَمَره» گويند.

وقتي حكمت اين عمل را از امام كاظم(عليه السلام) پرسيدند، امام فرمودند: «چون ابليس در محل جمرات بر ابراهيم(ع) ظاهر گشت و آن حضرت، آن پليد را سنگسار نمود. از اين رو همين سنت جاريه اي شد و باقي ماند.»(4)

اين عمل، طرد شيطان و تثبيت عبوديّت و اطاعت خداوند متعال است. يكي از كارهاي اصلي شيطان اين است كه بين افراد انسان تفرقه بيندازد و عداوت و بغض بين آنها ايجاد نمايد(5): «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَ ة َ وَ الْبَغْضاءَ؛

(6) شيطان مي خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار دشمني ايجاد كند.» و انسان با تفرقه و اختلاف خود را در اختيار شيطان مي گذارد؛ همانگونه كه امام علي(عليه السلام) فرمودند: «ايّاكم و الفرقة فانّ الشاذ من الناس للشيطان كما انّ الشاذ ّ من الغنم للذئب؛(7) از جدايي و پراكندگي بپرهيزيد؛ زيرا انساني كه از مردم جدا شود در اختيار فرمان شيطان است همچنانكه گوسفند دور از گله نصيب گرگ مي شود.»

آري، حاجي با اين عمل نمادين بر شيطان رجيم سنگ زده، آن را از خود رمي مي كند و خود را در صف منسجم مسلماناني مي يابد كه همگي تنفر خود را از شيطان اعلام مي دارند.

 

حلق، زدودن آلايش ظاهري و باطني

سومين و آخرين عملي كه حاجيان بايد در روز دهم ذي الحجه به انجام رسانند، عمل «حَلق» يا تراشيدن موهاي سر براي مردان و كوتاه كردن قدري از مو و ناخن براي زنان است.

قرآن مي فرمايد: « ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُم وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم و ليطوفوا بالبيت العتيق؛(8) سپس، بايد آلودگي هايشان را برطرف سازند و به نذرهاي خود وفا كنند و بر گرد خانه كهن كعبه، طواف كنند »

زائران خانه خدا، در روز عيد قربان، شكوهمندترين و آرماني ترين گامها را براي رام كردن نفْس خويش برمي دارند و كمال تسليم و رضا را در تصويري زيبا از عبوديت و بندگي به نمايش مي گذارند و از تمام مظاهر فخر و زيبايي دل كنده و با تراشيدن سر، همرنگ و شكل به همراه ديگران آماده حضور دوباره در مسجدالحرام و خانه دوست شده، روحشان را از پليدي رذايل اخلاقي تطهير مي كنند و آخرين نشان و اثر هواپرستي و خود خواهي را از دامان دل دور مي ريزند.

امام صادق(عليه السلام) در اين مورد مي فرمايد: «با تراشيدن موي خود، تمام عيب هاي ظاهري و باطني ات را دور ريز!»(9)

 

بهترين عمل در روز قربان

مناسك حج كه در اوج عظمت آن عيد قربان قرار دارد، علاوه بر رسيدن به توحيد عاملي است مؤثر براي نيل به انسجام و همبستگي هر چه بيشتر مسلمانان. لذا بزرگان ديني ما به اين مسأله بارها تأكيد كرده اند كه بهترين عمل در اين روز برائت از مشركين و شياطين حقيقي عالم است و اين مهم ميسر نمي شود مگر با انسجام و همدلي تمامي مسلمين با هر فكر و عقيده و مسلكي كه باشند.

منبع: روزنامه ايران، با تلخيص

همه اعمالمان را قرباني کنيم!

عيد قربان

قرآن کريم پيرامون قرباني کردن و اسرار آن، پيامها و نکته هاي ژرفي دارد که پاره اي از آن در ذيل آمده است:

? ـ حکمت انجام قرباني، تقرب و تعالي قرباني‏کننده و تقواي او به سوي خداست: ?لن ينالَ الله لحومُها ولا دماوُها ولکن يناله التقوي منکم?[1] .

قرباني آنگاه مقبول است که با تقوا انجام گيرد و روح اين عملْ تقوا باشد؛ زيرا بر اساس آيه شريفه ?إنّما يتقبّل الله من المتّقين?[2] همان طور که هيچ عملي بدون تقوا پذيرفته نيست، عملي نيز که همراه تقوا بوده، ليکن عامل آن در غير اين عمل، تقواي الهي را رعايت نمي‏کند، اگرچه از وي پذيرفته است، ليکن آن گونه که شايسته است بالا نمي‏رود؛ زيرا خداوند عملي را مي‏پذيرد که همه شئون عامل آن خواه در اين عمل، خواه در اَعمال ديگر، بر پايه تقوا تنظيم شده باشد: ?أفمن أسّس بُنيانه علي تقوي من الله ورضوانٍ خير أم من أسّس بُنيانه علي شفا جُرُفٍ هارٍ فانهار به في نار جهنّم والله لا يهدي القوم الظّالمين?[3] .

بنابراين، آنچه به خدا مي‏رسد، باطن و روح عمل است. قرباني نيز حقيقتي دارد به نام تقوا، و قداست و تعالي قرباني از آنِ تقواست نه از آنِ گوشت و خون: ?يناله التّقوي منکم?[4] ؛ چنانکه هيچ‏يک از مناسک ديگر حج نيز به خدا نمي‏رسند، مگر روح آنها که همان سرّ حج است.

کسي که جانش را فداي دوست، يعني خداي سبحان، کرد، او از منا و عرفات و… ارث مي‏برد، زيرا هم زمين مال خداست و آن را به هر کس صلاح باشد ارث مي‏دهد: ?إنّ الأرضَ لله يورثها مَن يشاء?[??] و هم زمينه کمال متعلق به اوست و به هر کس بخواهد ارث مي‏دهد. از اين‏رو همه شهدا و راهيان راه امام، وارثان عرفات و مشعر و منايند؛

? ـ هر عملي که به قصد قربت انجام گيرد قرباني است؛ چنانکه در حديث است که زکات و نماز قرباني مسلمانان است: «إنّ الزکاة جعلت مع الصلاة قرباناً لأهل الإسلام»[5] .

بنابراين، هر عملي که در آن تقرّب به خدا باشد، قرباني است؛ زيرا اولاً، خداوند عمل باتقوا را قبول مي‏کند: ?إنّما يتقبّل الله من المتّقين?[6] . ثانياً، تقواي عمل نه تنها به طرف خدا صاعد مي‏شود، بلکه به خدا مي‏رسد؛ چنانکه درباره قرباني فرمود: ?يناله التقوي منکم?. ثالثاً، چون تقوا جداي از جان انسان باتقوا نبوده، وصف نفساني روح انسان متقي است، اگر تقوا به خدا رسيد، انسان سالک نيز پيش از مرگ به لقاء الله نايل مي‏شود.

? ـ سرّ قرباني، طبق بيان نوراني امام سجّاد(عليه السلام) اين است که‏حج‏گزار و قرباني‏کننده با تمسک به حقيقت ورع، گلوي ديو طمع را بريده، او را بکُشد[7] . بنابراين، صرف ذَبْح گاو و گوسفند و يا نَحْر شتر و رها کردن آنها بدون‏توجه به سرّ قرباني، مايه تعالي حج‏گزار نخواهد بود، از اين‏رو از باب تشبيه معقول به محسوس، شايسته است قصد او از اين عمل، کشتن ديو دروني آز و طمع باشد.

? ـ قرباني جايگاهي ويژه در روايات دارد. نمونه اينکه، امام باقر(عليه السلام) فرمود: خداي سبحان قرباني کردن را دوست دارد: «إنّ الله عزّوجلّ يحبّ إطعام الطعام وإراقة الدماء»[8] . ممکن است يکي از دلايل آن بهره‏مندي گرسنگان و محرومان از گوشت قرباني باشد. گرچه در اين زمان آنان که آيات الهي را به اسارت گرفته‏اند[9] نه خود استفاده مطلوب از اين سنّت الهي مي‏کنند و نه به ديگران اجازه اداره و بهره‏برداري صحيح از اين برنامه جامع و سودمند را مي‏دهند.

در حديث ديگري که اهتمام به قرباني در آن مشهود است، امام صادق(عليه السلام) فرمود: رسول اکرم‏صلي الله عليه و آله و سلم در حجةالوداع، ???شتر با خود برده بودند. بيش از ??شتر را به اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) بخشيدند که آن حضرت همه را نَحْر کردند و رسول اکرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نيز بقيه شتران را قرباني کردند[10] . البته اين حديث به‏گونه‏اي ديگر نيز نقل شده است و آن اينکه رسول اکرم‏صلي الله عليه و آله و سلم ??شتر براي قرباني از مدينه با خود آوردند و اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز که در آن سال از سوي رسول اکرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به يمن اِعزام شده بودند ??شتر براي قرباني از يمن به‏همراه آورده بودند[11] .

? ـ آيه شريفه ?ليشهدوا منافع لهم ويذکروا اسم الله في أيّام معلومات علي ما رزقهم من بهيمة الأنعام?[12] گذشته از شمول سود صوري و منفعت معنوي امّت اسلامي، ياد حق را هدف دانسته و مهمتر آنکه به جاي نام قرباني، ياد خدا را ذکر فرمود تا روشن شود که هدف از «تضحيه» همانا «تسميه خداست» نه صرف نَحر و ذَبْح؛ يعني به جاي اينکه بفرمايد: «قرباني کنند»، فرمود: «خدا را به ياد آورند که آنها را از دامهاي حلال، مانند گوسفند، روزي داد»، به طوري که هم اصل قرباني به نام حق آغاز گردد و هم همه نعمتهاي دامي در طول مدت زندگي براي همه انسانها به عنوان ياد خدا مطرح شود.

مراد از ?أيام معلومات? در آيه مذکور همان زمان حج، به ويژه دهه نخست ذيحجه است که جزء ماههاي حرام به شمار مي‏آيد. ماههاي حرام چهار است که سه ماه آن، يعني ماههاي ذيقعده، ذيحجه و محرم، سَرْد و متصل و يک ماه آن، يعني رجب، فرد و منفصل است.

? ـ سالار شهيدان امام حسين(سلام‏الله‏عليه) از همان آغاز حرکت خود از مدينه به مکّه در سال ??هجري، قصد عمره مفرده داشت و اصلاً قصد حج تمتع نکرد. به‏هر تقدير، آن حضرت اگرچه به منا نرفت، ليکن قربانيهاي گرانقدري داد و نيز وجود مبارک خويش را فدا کرد تا مکه و منا بماند. از اين‏رو امام سجّاد(سلام‏الله‏عليه) در شام خود را فرزند مکه و منا معرفي فرمود: «أنا ابْن مکّة ومني، أنا ابن المروة والصفا»[13] .

هر عملي که به قصد قربت انجام گيرد قرباني است

بنابراين، کسي که جانش را فداي دوست، يعني خداي سبحان، کرد، او از منا و عرفات و… ارث مي‏برد، زيرا هم زمين مال خداست و آن را به هر کس صلاح باشد ارث مي‏دهد: ?إنّ الأرضَ لله يورثها مَن يشاء?[14] و هم زمينه کمال متعلق به اوست و به هر کس بخواهد ارث مي‏دهد. از اين‏رو همه شهدا و راهيان راه امام، وارثان عرفات و مشعر و منايند؛ زيرا اِهداي جان و فدا کردن فرزند، انسان را وارث اسرار منا مي‏کند، نه صِرف حضور جسماني در منا و قرباني کردن گوسفند و مانندآن.

منبع: جوادي آملي، صهباي حج



تاريخ : جمعه 6 آذر1388 | 18:40 | نویسنده : توکلی |
عید قربان عید قربان عید قربان عید قربان عید قربان عید قربان

زورآزمایی ابراهیم با شیطان

امام ابلیس پیامبر

از آنجا كه امتحان ابراهیم یكى از بزرگترین امتحانات در طول تاریخ بود، امتحانى كه هدفش این بود قلب او را از مهر و عشق غیر خدا تهى كند، و عشق الهى را در سراسر قلب او پرتوافكن سازد، طبق بعضى از روایات شیطان به دست و پا افتاد، كارى كند كه ابراهیم از این میدان پیروزمند بیرون نیاید، گاه به سراغ مادرش هاجر آمد، و به او گفت میدانى ابراهیم چه در نظر دارد؟

مى خواهد فرزندش را امروز سر ببرد! هاجر گفت : برو سخن محال مگو كه او مهربانتر از این است كه فرزند خود را بكشد، اصولا مگر در دنیا انسانى پیدا مى شود كه فرزند خود را با دست خود ذبح كند؟ شیطان به وسوسه خود ادامه داد و گفت او مدعى است خدا دستورش ‍ داده . هاجر گفت : اگر خدا دستورش داده پس باید اطاعت كند و جز رضا و تسلیم راهى نیست !! گاهى به سراغ فرزند آمد و به وسوسه او مشغول شد از آن هم نتیجه اى نگرفت ، چون اسماعیل را یك پارچه تسلیم و رضا یافت . سرانجام به سراغ پدر آمد و به او گفت ابراهیم ! خوابى را كه دیدى خواب شیطانى است ! اطاعت شیطان مكن!

وسوسه هاى شیاطین در میدانهاى بزرگ امتحان نه از یكسو كه از جهات مختلف صورت مى گیرد، هر زمان به رنگى ، و از طریقى، مردان خدا باید ابراهیم وار شیاطین را در همه چهره ها بشناسند

ابراهیم كه در پرتو نور ایمان و نبوت او را شناخت بر او فریاد زد دور شو اى دشمن خدا. در حدیث دیگرى آمده است : ابراهیم نخست به مشعرالحرام آمد تا پسر را قربانى كند، شیطان به دنبال او شتافت ، او به محل جمره اولى آمد شیطان به دنبال او آمد، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب كرد، هنگامى كه به جمره دوم رسید باز شیطان را مشاهده نمود هفت سنگ دیگر بر او انداخت ، تا به جمره عقبه آمد هفت سنگ دیگر بر او زد (و او را براى همیشه از خود مایوس ساخت ).

این نشان مى دهد كه وسوسه هاى شیاطین در میدانهاى بزرگ امتحان نه از یكسو كه از جهات مختلف صورت مى گیرد، هر زمان به رنگى ، و از طریقى مردان خدا باید ابراهیم وار شیاطین را در همه چهره ها بشناسند، و از هر طریق وارد شوند راه را بر آنها ببندند و سنگسارشان كنند، و چه درس بزرگى ؟!

 

تفسیر نمونه، مکارم شیرازی



تاريخ : جمعه 6 آذر1388 | 18:32 | نویسنده : توکلی |

آنها از عزرائیل امان نامه دارند!  

مواظب باش نیفتی !!!!!!!!

 

فقط تصورش را بکنید که 12ساعت زیر آوار بمانید و ندانید که نجات پیدا می‌کنید یا نه؛ 12ساعت پشت انبوهی از سنگ و خاک بمانید و نه راه پس داشته باشید و نه راه پیش.

 

12ساعت فقط به روبه‌رویتان نگاه کنید تا شاید باریکه نوری از میان سنگ و خاک بتابد و امیدتان را دوباره زنده کند. نه، اشتباه نکنید، حرف از زلزله نیست؛ صحبت از 9 کارگر تونل آزادراه زنجان - تبریز است که تا ساعت 5:30 بعدازظهر سوم تیر، بی‌‌خبر از همه جا داشتند کار می‌کردند که یک دفعه تونل ریزش کرد و 12ساعت ملتهب را پشت آن دیوارهای خاکی پشت سر گذاشتند و خدا را شکر این دفعه زنده بیرون‌ آمدند.

 

کارگران این تونل تنها نیستند، خیلی‌های دیگر هم شغل‌هایی دارند که با «خطر» همسایه است. بعضی‌ها از سر ناچاری این شغل‌ها را انتخاب کرده‌اند و از شرایطشان راضی نیستند.

 

ولی بعضی‌ها سرشان درد می‌کند برای چنین کارهای پرخطری، اصلا کیف می‌کنند که روی هوا و روی زمین و زیرزمین با «خطر» همکار باشند. قصد داریم در چند مقاله به سراغ بعضی از آنها برویم :

 

زنده‌ماندن در ارتفاع 435 متری

 

از پایین که به آن بالا نگاه می‌کنی شعاع نور خورشید، مستقیم می‌خورد توی چشمت. نوک برج را اگر بخواهی از اینجا و در پایین‌‌ترین نقطه آن ببینی، باید سرت را تا آنجا که ممکن است بالا بگیری؛ آن‌قدر بالا که از همین پایین هم احساس می‌کنی سرت دارد گیج می‌‌رود.

 

اصلا این ویژگی ارتفاع و بلندی است. اسمش که می‌آید، ناخودآگاه کف پایت تیر می‌کشد، دلت هری می‌ریزد پایین و سرت گیج می‌رود.حالا تصور کن‌ آن بالا، در بلندترین نقطه یک برج 435 متری، چند تا جوان هم‌سن و سال خودت، جانشان را می‌گذارند کف دستشان و روزی 12 ساعت کار می‌کنند.

 

برای خیلی‌هایمان نگاه کردن از پنجره طبقه دهم یک آپارتمان به پایین، شاید سخت‌ترین کار دنیا باشد. خیلی‌ها هم وقتی بخواهند از بزرگ‌ترین هیجان زندگی‌شان بگویند، ایستادن روی لبه بام مجتمع مسکونی چند طبقه‌شان را مثال می‌زنند.

 

 اینجا و در برج میلاد، چند نفری هستند که دارند دلهره‌آورترین شغل‌های دنیا را تجربه می‌کنند. درست است که محل کارشان یکی از ایمن‌ترین و حفاظت شده‌ترین کارگاه‌های خاورمیانه است اما بالاخره کار کردن توی این ارتفاع و رودررویی مستقیم با انواع و اقسام خطرها هم حال و هوای خودش را دارد.

 

کار کردن در یکی از بلندترین ساخته‌های دست بشر، شاید برای ما سخت‌ترین کار دنیا باشد. اما برای «صلاح» و دوستانش، عادی‌‌ترین کار دنیاست.برای رسیدن به محل کار صلاح، باید سوار «آلیماک» شویم؛ اتاقکی شبیه آسانسور که کارگران و مهندسان برج را جابه‌جا می‌کند. اینجا تراز 288 در طبقه نهم برج میلاد است (یعنی در ارتفاع 288 متری)؛ جایی که صلاح سلطانی ـ جوان 27 ساله و ریزنقش سقزی ـ کار می‌کند.

 

او حالا 6 سالی می‌شود که نانش را از نوک برج به خانه می‌برد. متاهل است و چند روزی می‌شود که پدر شده.

 

صلاح، عضو گروه 6 نفره «کار در ارتفاع» برج است؛ گروهی که روز و شب‌شان میان زمین و آسمان می‌گذرد و تفریحشان آویزان شدن از یک طناب و کار کردن روی سازه‌های برج است. همه‌شان هم کرد هستند و بچه سقز، دیوان‌دره و کرمانشاه.

 

از لحاف‌دوزی تا برج‌دوزی

 

 

اولین کارم لحاف‌دوزی بود. پدرم مغازه لحاف‌دوزی داشت و من را هم با خودش می‌برد مغازه تا لحاف و تشک مردم را بدوزم. کارم را دوست نداشتم اما بابام مجبورم کرده بود بروم ور دستش کار کنم. بالاخره با هر زحمتی بود لحاف‌دوزی را ول کردم و آمدم تهران دنبال کار.

 

 

صلاح چند سالی را هم در یک آهنگری در تهران می‌گذراند و دوباره کار را رها می‌کند و در جست‌وجوی شغل جدید، گوشه گوشه تهران را زیر پا می‌گذارد تا بالاخره از دوخت و دوز لحاف‌های مردم با نخ و سوزن، به دوخت و دوز برج میلاد با پیچ و مهره می‌رسد؛ «آمدنم به اینجا خیلی اتفاقی بود.

 

یک روز که داشتم دنبال کار می‌گشتم، کنار اتوبان همت، یکدفعه به سرم زد که بیایم اینجا. اول گفتند تو خیلی کوچکی و هیکلت مناسب کار ما نیست اما بعد از 3 ـ 2 ماه، کارم را که دیدند قانع شدند برایشان کار کنم.

 

صلاح از همان اول کار ساخت برج، اینجا بوده؛ «استیج (Stage) یک که آمد بالا، زیر پایمان خالی بود. سازه را تازه داشتند می‌ساختند. کارمان این بود که روی تیرآهن‌ها برویم و وسط زمین و آسمان آهنگری و نصابی کنیم.

 

الان هم دارم روی دکل و آنتن برج کار می‌کنم. انتهای دکل خیلی تنگ است و فقط 60 سانتی‌متر عرض دارد؛ یعنی به اندازه یک آدم خیلی لاغر و تقریبا اینجا فقط من 56 کیلویی می‌توانم بروم توی فضای داخلی دکل و آخرین پیچ و اتصال‌ها را محکم کنم.

 

فقط خودم دوست دارم

 

خواستگاری که رفتم، برایم شرط گذاشتند که باید تسویه حساب کنی و دیگر بالای برج کار نکنی. خانمم اصلا راضی نبود که شوهرش توی آن ارتفاع به یک طناب بند باشد و بالا و پایین برود. هر چقدر هم اصرار می‌کردم که مواظب هستم و طوری‌ام نمی‌شود، قبول نمی‌کرد، بغض می‌کرد و می‌گفت نمی‌خواهم هر روز را با دلهره شب کنم و چشمم به در باشد تا برسی خانه.

همین باعث شد که صلاح، 5 ـ 4 ماهی دور از برج باشد و دوباره برود پی کار. اما موقع تسویه حساب، دوباره او را خواستند و همسرش هم به هر زحمتی بود قانع شد و او دوباره در برج میلاد به شغل مورد علاقه‌اش مشغول به کار شد.

 

حالا هم دارد حدودا با ماهی 400 هزار تومان زندگی‌اش را می‌چرخاند؛ «هر چند همین الان هم هر روز صبح موقع آمدن، هزار بار قسم و آیه می‌دهد که تو را به خدا مواظب باش!».

 

با این حال وقتی از او می‌پرسم «دلت می‌خواهد بچه‌ات را هم به همین کار تشویق کنی» جواب متفاوتی می‌دهد؛ «اصلا دوست ندارم بچه‌ام بیاید این بالا کار کند. من شغلم را دوست دارم؛ با همه هیجان‌ها و خطرهایش.

 

 وقتی هم که برج افتتاح شود، افتخار می‌کنم که یکی از کارگران اینجا بوده‌‌ام و حتی پیچ‌های سازه‌های بالای برج را هم خودم سفت کرده‌ام.

 

اصلا دلم رضا نمی‌دهد که بچه‌ام بیاید همچین کار خطرناکی را بکند. همین که خودم از کارم راضی باشم خیلی است.

 

خدا هوایش را دارد

بچه‌ها می‌گویند او از عزرائیل امان‌نامه دارد، چون تا به حال از همه اتفاق‌های عجیب و غریبی که برایش پیش آمده، جان سالم به در برده است؛ «سال 82 بود. داشتم توی ارتفاع 280 متری روی سازه‌ها کار می‌کردم و زیر پایم خالی بود.

 

فقط چند تا تخته گذاشته بودند که بین تیرهای آهن راحت‌تر حرکت کنیم. یک میله آهنی دستم بود و داشتم عقب عقب می‌رفتم. حواسم نبود که جای یک تخته زیر پایم خالی است.

 

یکدفعه دیدم دارم سقوط می‌کنم. ناخودآگاه دست‌هایم باز شد و از دو طرف به تخته‌های بالای سرم قفل شد و فقط دیدم که آن میله آهنی از جلوی چشمم دارد سقوط می‌کند. چند ثانیه‌ای همان‌طور از آن ارتفاع آویزان بودم تا کمک رسید و آمدم بالا».

 

کار در آن شرایط و آن ارتفاع، هر چقدر هم که با سختگیری در مسائل ایمنی همراه باشد، باز هم دور از خطر نیست. دست‌کم آنها که آن بالا کار می‌کنند، شرایطی را تجربه کرده‌اند که تصورش هم برای ما مشکل است؛ «موقع نصب سازه آهنی قرمز رنگ بالای برج، مسئول ثابت کردن و محکم کردن اتصال‌ها به آن بالا بودیم.

 

هر روز 8 ساعت با طناب آویزانمان می‌کردند و دستگاه را هم از یک طناب دیگر آویزان می‌کردند و ما باید پیچ‌ها را همان‌جا روی هوا سفت و به اصطلاح «ترک‌بندی» می‌کردیم».

 

تفریح‌ها هم نوع دیگری است. نشستن روی لبه سازه برج، دیگر برای تمام کارکنان عادی شده. هر وقت هم که فرصت استراحتی پیش بیاید، بساط چای مهیاست. اما به هر حال، موقع بیکاری کارگرها دیرتر از همیشه می‌گذرد چون آن بالا نه می‌شود تیر دروازه کاشت و گل کوچک بازی کرد و نه می‌شود با یکدیگر شوخی کرد چون مرز شوخی و خطر، اینجا باریک‌تر از همه‌جاست.

 

همه مردان ارتفاع

فرقی نمی‌کند به اختیار آمده‌اند یا جبر زمانه آنها را تا اینجا و بلندترین برج ایران کشانده است. مهم این است که به هر حال، آنها جوان‌هایی هستند که دارند کارهای متفاوتی را نسبت به دیگر هم سن و سال‌هایشان تجربه می‌‌کنند و از همین راه، نان‌آور خانه‌شان شده‌اند. با چند تا از جوان‌های برج میلاد هم‌کلام شده‌ایم که در مقاله ی بعد خواهیم خواند.

 



تاريخ : سه شنبه 3 آذر1388 | 20:5 | نویسنده : توکلی |

وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

وصیت امام باقر (ع)

شیخ كلینى در كتاب كافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى كه به‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشكافید و قبرى مهیا كنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق كنید.

نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است كه امام باقر (ع) شكافتن زمین را از برخى جهات بهتر مى‏دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.

كلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت كردم كه یكى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.

پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است كه یعقوب فرزندانش را بدان وصیت كرد كه اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنكه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت كرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد كه او را به جامه بردى كه هر جمعه در آن نماز مى‏خواند كفن كند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى كفن او را باز كند.

سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت كند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه كه به تو وصیت نكرده‏ام و مى‏خواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مى‏خواست به این وسیله همگان بدانند كه جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.

كلینى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت كرده است كه فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساكن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین كردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى كه من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و كفن كن و قبرم را چهار انگشت‏بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض كردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این كارها امر مى‏كردى، انجام مى‏دادم. چرا درخواستى تا عده‏اى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مى‏خواستم با تو نزاع نكنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نكنند و بدانند كه تو وصى منى) .

كلینى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود كه وى را در سه جامه كفن كنم. یكى رداى جمره‏اى او بود كه در روز جمعه با آن نماز مى‏خواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض كردم: چرا اینها را مى‏نویسى؟فرمود: مى‏ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه كفن كن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو كفن محسوب مكن بلكه عمامه از چیزهایى است كه بدن را به آن مى‏پوشانند.

شیخ كلینى در كافى به سند خود نقل كرده است كه امام باقر (ع) وصیت كرد كه هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این كار را از سنت مى‏دانست. زیرا پیامبر مى‏فرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل كردند.

 

برگرفته از:

 سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى



تاريخ : سه شنبه 3 آذر1388 | 17:39 | نویسنده : توکلی |